به خانه انديشه هاي من خوش آمديد
تماس با من
این وبلاگ متعلق به اينجانب با نام مستعار داريوش كبير می باشد.نوشته هايم صرفا مربوط به خودم ميباشد و اگر قرار بر ارائه مطلب از کسی باشد حتما آنرا در ميان "..." قرار خواهم داد
داریوش کبیر
آرشیو وبلاگ
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
آذر ۸۸
خرداد ۸۸
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
لینک دوستان
لپ تاپ رایگان هدیه بگیرید
سايت ديگر من
بازتاب
فانوس دريايي - دوست خوش ذوق من
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
alertpay bank
این زمانه چه ها که ندیده و چه ها که نمیداند!!!؟
گاه چه حق ها که در زیر تیغ ناحقی ها جان داده اند و چه ناحق ها که فریاد حق سر داده اند و این زمانه بوده است که با گذشتش واقعیت را نشان داده !!!؟
اما گلایه از زمانه نمیتوان کرد که چرا همان زمان ما را به حقیقت آگاه نساخت که :
جماعت ما انسانها این طور است یعنی چنان عرصه را بر خودمان تنگ میکنیم که در این تنگی حقیقت را هم گم میکنیم!!!!!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ - داریوش کبیر
وقتی یک شهری از خدا غافل میشه رفته رفته رحمت از اون شهر گرفته میشه مگر اینکه مردم دوباره یادشون بیاد که خدایی هست و دست به دامنش بشن تا شاید رحمت خدا دوباره رو سرشون جاری بشه !!!
حالا اگر اون شبها و روزها مخصوص یکی از اولیاء ا... هم باشه .... ببینید چی میشه!!!؟
ماه محرم و شبهای محرم!!!!
امشب داره بارون می باره!!!
تو تهران تقریبا از اول پاییز تا حالا حتی یه قطره هم بارون نباریده بود و حالا خدا رو شکر به واسطه مهر حسین خدا رحمتش رو رو سرمون جاری کرده !!!
الحمد لله
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٩/٢٢ - داریوش کبیر
گاهی بعضی از آدمها اونقدر بد میشند که یادشون میره که میتونند خوب هم باشند!!!!؟
گاهی حرفهایی میزنند که به هیچ عنوان نمیشه دیگه درستش کرد!!!
و گاهی دلی رو میشکنند که دیگه نمیشه درستش کرد!!!!
من میگم چی میشه که ما همیشه قبل از اینکه دست به کاری بزنیم یا بخواهیم حرفی بزنیم نباید فکر عاقبت اون کار هم باشیم؟
همینجوری حرف زدن یا کاری رو انجام دادن جز دردسر و مشکل فایده دیگه ای نداره!!!
بد میگم؟!!!!
دیشب همه دوباره از اول اجرا شدیم
بد سکتورای زیادی داشتیم که در طول سال گذشته باعث از کار افتادگی خیلیهامون شده بود و اکثرمون رو هم کند کرده بود.
اما دیشب همه به محل تعمیر اومده بودند تا دوباره درست بشن و منم جزو اونا بودم
احتمالا شما هم بودید
بعضی هاتونو دیدم
حتی یادمه خیلی هامون هم دیگرو به تعمیرکارمون ، به سازندمون سفارش میکردیم که :
"خدا جون فلانی هم یادت نره"!!!؟
به هر حال وقتی خوب سرویس شدیم وقت سحر خداجون دستور دادند تا دوباره همه مون ریست بشیم و از نو زندگیمون رو شروع کنیم!!!
امروز وقتی از دامنه کوه به سطح شهر نگاه میکردم همه چی پاک و تمیز بود :
هوا تمیز و پاک بود....روحها هم تمیز و پاک بودند !!!!
بیست و چهارم رمضان
یا حق
تو یه برکه کنار یه دریاچه....
چندتا قو با پرهای رویائیشون.....
واسه هم حرفهای خوب خوب میزدند.....
هر یکی از آرزوهای خودش حرفی میزد....
یکی میگفت که میخواد همیشه اونجا بمونه....
یکی میگفت که میخواد با جفت دیگش چه کنه.....
همه گفتند تا رسید به قوی آخری.....
نگاه ها رو به قوی قشنگ که رفت.....
بالاشو وا کرد و رو به آسمون نگاهی کرد....
گفت که کاش یه قو میتونست همیشه....
تو آسمون لونه کنه......
کاش همیشه از زمین فاصله داشت....
همیشه تو آسمون جایی میداشت....
لازم نبود بیاد میون آدما....
لازم نبود از اونها چیزی بدونه.....
گاهی وقتا آدما اونقد بدند....
که پرنده ها هم نمیخوان ، بین اونها بمونند....
قوهای دیگه نگاه هاشون وا زده بود.....
آخه آرزوی این قو به آدما چه ربطی داشت...
اونا قو بودند چه ربطی به آدماست....
آرزو باید مال قوها باشه....
قو از نگاه های اونا فکرشونو خونده بودش....
با حالتی مثل یه آدم به اونا نگاه میکرد....
گفت که من قبلا آدم بودم ولی از خدا خواستم که بین اونها نباشم....
حالا که قو شدم و بین شما پر میزنم....
اما بازم بدیهاشون رو میبینم...
انتهای آرزوم هم اینبار همینه ....
که دیگه حتی تو دنیا نباشم....
آخه آدمها خیلی کارای بدبد میکنند....
که خدا رو از خودشون میرنجونند....
وقتی این همه گناه میشه....
شیطون از پائین به اون بالا ....
با یه حالت بدی نگاه میکنه.....
یعنی ای خدا جونم دیدی که اینها روی زمین چه میکنند.....
من دیگه از این آدما خسته شدم ....
دیگه کاری به کار اونها ندارم.....
میخوام از خدا که این بار لطف کنه.....
منو از این دنیا بگیره ببره....
ببره شاید که هیچ وقت نبینم...
اینهمه .... ظلمی که اونها میکنند....
قوهای دیگه همینجور که نگاه میکردند به قوی قشنگ....
مونده بودند که باید چه چیز بگند....
که یه هو قوی سفید پر کشید رفت به آسمون .....
اما قوهای دیگه پر نزدند....
اونا باز هم واسه هم حرف میزدند....
انگاری که چیزی کسی قوئی ندیدند.....
یا حق
خدایا
بالای بلندترین کوه ها،برجها و آسمانها که باشم اول از همه شما را صدا میکنم!!!
در اعماق هر دره و آبی که بروم اول از همه باز شما را صدا میکنم!!!
خدایا میدانم که هر چه بخواهم شما اجابت میکنی و میدانم که اگر اجابتتان را درک نمیکنم اشکال از بصیرت من است نه از اجابت شما!!!
خدایا یافتن شما به آنی است ولی چه کنم که نگاهم نور بصیرت ندارد!!!
سلام
ره گم کرده ام به دنبال خانه آرامش میگردم...
آیا شما سراغ دارید؟
به هر جا که سر زده ام به اشتباه مرا به خانه آسایش نشانی داده اند!!!
خواهشا" شما دیگر مرا به اشتباه نیاندازید.
بابا خانه آرامش و خانه آسایش یکی نیستند.
من آن خانه را بلدم ولی آرامش را نه!!!!
شما کمکم کنید بگردیم تا خانه دلچسب آرامش را بیابیم؟!!!
منتظرم!!!!
وقتی که دریا خاموش است ....
دیگر نباید از ابر انتظار باریدن داشت....
وقتی که دریا خاموش است....
دیگر نباید از باد انتظار وزیدن داشت...
دریا هرگز خاموش نیست...
حتی اگر بزرگان هم که بگویند...
دریا هرگز خاموش نیست.....
دریا همان دریاست...
با موجهایش.....
با خروشش....
اما در پس این وجهه که ما میترسیم....
ماهیان به آرامی یک قصه ناز....زندگی را تجربه میکنند!!!!
میبینی....ابر بر بالای سر ما در حال گذر است!!!!
میبنی.... باد همچنان در حال وزیدن است!!!!!
پس دریا همچنان خروشان است ....
و زندگی جاریست.....
حتی اگر بزرگان هم که بگویند!!!!
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/٩/٢٤ - داریوش کبیر
همیشه به خودم میگفتم ای کاش یا 100 سال پیش یا 100 سال بعد بدنیا می آمدم و در یک همچون زمانی نبودم که شاهد امواج خروشان تغییرهای متفاوت باشم.
تغییر در اخلاق ، اقتصاد ، الگوی مصرف و هزاران مورد دیگر که من به هیچ عنوان تاب تحمل آن را ندارم و حتی برای چند سال آینده کودکانم نیز نگرانم. وقتی که شاید من در کنارشان نباشم.
از شما سوال میکنم
آیا این دغدغه ها همان نزول امید به زندگی نیست؟!!!
آیا شما فکر میکنید کدام رئیس جمهور آینده واقعا افق نگاهش به 100 سال بعد باشد؟
ما را چه شده است؟ از آینده غافلیم که آخرت شخص خودمان را میجوئیم ؟! که چه شود؟! من و امثال من در میان آخرت جویی آقایان چه جایگاهی داریم؟! فقط یک تعریف؟!!
فقط یک به به؟!
کودکی را می مانیم که سراپایمان به کثافت کشیده شده باشد و بزرگتری به ما دائم بگوید : به به چه ماهی؟!!!!
و اگر در این بین کسی به ما بگوید که او دروغ میگوید آیا کودکی ما حرف کدام را میپسندد؟!!!!!
آن کودکها و آن بزرگترها کدامند؟
چه کسی و چگونه حقیقت را میداند و خواهد گفت؟!
شما را توصییه میکنم به بزرگ بودن ....
شما را توصیه میکنم به واقع بین بودن....
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/۳/۱٧ - داریوش کبیر
هر که آید به در خانه ما
میدهیمش انعامی
ور نه حتی کسی هم که نیاید اینجا
باز دارد در حسابش انعامی
هر زمان راه بیابد به در خانه ما
یا که گم گشته بود وز سر حادثه بیاید اینجا
باز میدهیمش همانگه اندوخته را
هر چند نگوید سپاسی حتی به یک انعامی
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸۸/۳/۸ - داریوش کبیر